تبليغاتX
وب عشق دات آی آر www.eshq.ir - داستان مهرداد اوستا و جواهری وجدی!

عکس ۳/۱: سيد مهدی حسينی که دوستان بهش می‌گويند: سيد پابرهنه

۷ تیر ۸۳. لشكر خنده - نامی که سيد پابرهنه روی حسن اعرابی hasan araabi گذاشت و با شيطنت من در مجامع جا افتاد - ديشب نقل مى‏كرد:
دخترى به نام « ماندانا » نزد « مهرداد اوستا » mehrdad avesta - شاعر معروف - فلسفه‌ی كانت مى‏خواند. شاعرى به نام جواهرى (متخلّص به وجدى) javaheri vajdi (عموى حميد جواهريان نوازنده‌ی تار ساکن قم که حقير ر.شيخ.م بارها با ساز او آواز خوانده‌ام) يك روز نزد اوستا رفته و دختر مزبور آنجا بود. اوستا انگار با وجود آن دختر، اعتنايى به جواهری نمى‏كرد. شديداً اين امر به جواهری بَرخورد. فى‏البداهه روى تكّه‏اى كاغذ اين دو بیت را سرود و پنهانی لاى كتاب دختر گذاشت:
اى دختر نيك‏چهره جانْ قربانت / ‏قربان تو و نام خوش ماندانت!
ترسم كه اوستاى پدرسوخته زود / با فلسفه‌ی كانْت گذارد كانَت!
دختر بعد از اينكه نامه را می‌بيند و مى‏خواند، ديگر نزد اوستا نمی‌رود. بعد از آن تا يك هفته اوستا به منزل «جواهرى» زنگ مى‏زده و به او فُحش مى‏داده است!

عکس ۳/۲: از چپ: حميد جواهريان (تارنواز قمی) و خودم 

ديشب هادى گل‏محمّدى در نگارخانه‏ى فرهنگ، به من و آقاى داود چاووشى كه از تدريس كلاس تابستانى خط در انجمن خوشنويسان فارغ‏ شده بوديم، توصيه مى‏كرد كه از «تندور آميخته با اُكسيدان» كه‏ رنگ‏موفروشى‏ها دارند، براى رنگ‏كردن موهايتان استفاده كنيد و زود تسليم نشانه‌های پيری نشويد. و افزود:
«امّا يكدست‏ سياه و «پركلاغى» هم موها را رنگ نکنيد!
بلكه حالت جوگندمى آن را حفظ کنيد; تا طبيعى‏ جلوه كند.»
بعد به محسن زمانى - گرافيست قمی - كه دورتر ايستاده بود و با خانم عكّاس «محبوبه معارف‏وند» در مورد عكس‏هاى نمايشگاهِ رهاورد سفر به ابيانه‏ى كاشان بحث مى‏كرد، اشاره كرد و گفت:
«ببين زمانى كه تمام موهاى سر و ريشش سفيد است، با هنرمندى تمام بالاى سرش را فرق باز كرده و سفيد رها كرده و بقيّه را رنگ سياه زده و بين سفيد و سياه هم پاساژى از رنگ‏ قهوه‏اى ايجاد كرده است. ريش‏هايش را هم در ناحيه‏ى چانه، سفيد گذاشته و باقى را با هنرمندى تمام رنگ كرده است.»

عکس ۳/۳: سيد عباس قوامی داماد ما

ديشب برای شام و تفريح بعد از شام به اتّفاق داماد شماره‌ی ۳ - سيد عبّاس قوامی - به پارکی در نزديکی منزلمان به نام «پارک دورشهر» رفتيم. در شبكه‏ى پيام كه از طريق واكمن گوش‏ مى‏دادم، صداى گوينده آشنا بود. ظاهراً رشيد كاكاوند - دوست قزوينی من - بود كه در باره‏ى‏ وطنيّه‏هاى شعرا صحبت مى‏كرد. بعد آواز محمّد نورى كه در وصف ايران‏ و عظمت ايران مى‏خواند، پخش شد.
امروز در بانك ملّت شعبه آموزش و پرورش (كه رياستش با فراهانى‏ نامى است كه فرد ظاهرالصّلاحى است) پوسترى ديدم در مورد خانمان‏براندازبودن اعتياد كه زيبا بود و بايد آن را با محسن زمانى در ميان نهم. تصوير سه گُل خشخاش را نشان مى‏داد كه روى اوّلى پروانه‏اى شاداب با بال‏هاى رنگى زيبا نشسته بود. كنارش نوشته بود: «سرمستى».
روى خشخاش دوم همان پروانه را نشان مى‏داد كه بال‏هايش داشت‏ مى‏سوخت و كنارش نوشته بود:
«آلودگى». و روى سوّمى پروانه با بال‏ها و تن‏ سوخته قرار داشت. رويش نوشته بود:
«نابودى».

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 18:59  توسط شیخ  |