تبليغاتX
وب عشق دات آی آر www.eshq.ir - یادداشتی به مناسبت ارتحال آیت‌الله میرزا جواد آقا تبریزی(ره)

امروز در قم عالِمى ربّانى تشييع مى‏شود; فقیه مبرّزی كه این چاکر چرک، یک دهه، فرصت استفاضه از محضر او را داشت; ولى در مقام برخورداری از اين بخت بلند، کوتاهی کرد. حضور و حيات مرحوم آیت‌الله ميرزا جواد آقا تبريزى‏ (مجتهدى همنام با ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى) و درس خارج فقه ايشان كه‏ صبح‏ها در مسجد اعظم قم برگزار مى‏شد، يك فرصت طلايى براى كسانى بود كه مى‏خواستند قوّه‏ى اجتهاد و استنباط را در خود، با درك محضر يكى از بهترين شاگردان مرحوم آیت‌الله سیّد ابوالقاسم خويى(ره) تقويت كنند.
بعدها شايد به‌کرّات از سوی خود یا دیگران، مورد ملامت‏ قرار گيرم كه چگونه بيش از ده سال در زمان اين فقيه زيستى و در نزديكى خانه‏ و محلّ تدريس او سكنى داشتى و حتّی نامت در ليست طلاّب شهره‏بگير حوزه‌ی علمیّه بود; ولى‏ كمترين بهره را از اين فحْل فقه و فقاهت نبردى و در ساعت تدريس او (حدود 
۸ صبح) يا در منزل خسبيدى يا در كار تحقيق بر روى مقوله‌های بی‌ربطی بودی که با هدفی که برای آن به قم آمده بودی یا  فرستاده بودندت، در تنافی بود. و آن چند جلسه‌ای را هم كه در درس خارج فقه ايشان در اوايل دهه‏ى هفتاد حضور يافتى، تنها به برخى تكّه‏هاى طنزآميز و آميخته با لهجه‏ى غليظ تركى آن مرحوم، اكتفا كردى و احياناً ثبت انتقاداتى كه به برخى از شاگردان درسش می‌کرد كه به ايشان، اشكال‏ طلبگىِ بى‏ربط مى‏كردند.
به حال دو تن از دوستان و بستگانم در اين ميان غبطه مى‏خورم (یا دست کم خوش دارم که اینک، افه‌ی یک غبطه‌خور را بگیرم):
يكى دامادمان‏ شيخ صادق مرادى كه از همان سال ۷۳ - كه رحل اقامت را از قزوين‏ به قم افکندم - از درس خارج اين عالِم تعريف و تمجید مى‏كرد و حضور در حلقه‌ی درس ايشان و نگارش تقريرات‏ درس را بر ديگر محافل درس و بحث ترجيح مى‏داد و معتقد بود كه اين مرجع بزرگ، نكته‏گو، باريك‏بين و مجتهدپرور است.
ديگرى دوست طلبه‌ی قديمى و صميمى امّا مكلاّيم سيّد مصطفى‏ صادقى شالى كه درس خارج اصول مرحوم تبريزى را بر درس خارج فقه‏ دیگر اعاظم همچون آیت‌الله ناصر مكارم شيرازى به رغم اینکه اين عالِم دوم، روندتر و دسته‏بندى‏شده‏تر درس مى‏گفت، رجحان داد.
اما حقیر به تدریج از شركت در دروس خارج فقه و اصول کناره گرفتم. آخرين ارتباطم با اين مقوله، نگارش يك دوره درس خارج اصول آیت‌الله شيخ‏ جعفر سبحانى براى راديو معارف قم (بر اساس نوارهاى درس ايشان) بود كه‏ حدود ۶ سال به طول انجاميد و حاصل کار به رغم انتقاداتی که همواره به نوع نگارش من وارد بود، تا انتها از این رسانه پخش شد. کار خوبی بود و بهره‌ی چندجانبه‌ای برای من داشت: یک اشتغال طلبگی بود؛ پدر از این بابت راضی و خرسند بود؛ تجربه‌ی مورد علاقه‌ام - نویسندگی - را به این وسیله بکار می‌بستم؛ دستمزد خوبی هم به من تعلّق می‌گرفت. با ختم این پروژه تمام این محسّنات به محاق رفت.

تصویر پدرم آیت‌الله شیخ علی محمدی تاکندی / مدرسه‌ی شیخ‌الاسلام قزوین / بهار ۷۱ / عکاس: شیخ مجتبی خسرویعکس حقیر با عمامه در حال سخنرانی برای رزمندگان غواص گردان حضرت رسول(ص) / منطقه‌ی باختران قبل از عملیات کربلای ۴ / شهریور ۶۵ديروز که خبر فوت آیت‌الله تبريزى را شنيدم، يك لحظه احساس غبن و خسران كردم. وجدان‌درد مرا آزرد كه در طول اين دوازده سال كه معاصر با آن مرحوم در قم‏ زيستم، به جاى حضور در حلقه‌ی درس ایشان، درگير زمينه‏هاى مختلف (عمدتاً خطّ و خوشنويسى و رديف‏هاى آوازى موسيقى سنّتى ايرانى) شدم. وقتم به بطالت نگذشت و در اين مقوله‏ى‏ دوم اينك در شمار خوانندگان رديف‏دان قم محسوب مى‏شوم و توان تدريس‏ هم دارم و همچنان كه از وبلاگم پيداست، مُدام در حال اجراى برنامه‏ى آواز در جلسات مختلف هستم; ولى بيم آن را دارم كه طلا را رها كرده، مِس را گرفته‏ باشم.
شك ندارم كه پدرم - آیت‌الله شيخ على محمّدى تاكندى - كه زمانى‏ از تلاميذ مرحوم آیت‌الله تبريزى بود و بر همان سبيل و منهج اجتهاد، سلوك‏ مى‏كند و تكْ‏پسرش هم من هستم، كار و كردار حقير را به فرضِ حلّيّت، ارزان‏فروشى خویش مى‏داند و نام می‌نهد.
دامادمان كه ذكرش رفت بارها به مادرم گفته كه‏ من يقين دارم آقارضا با توجّه به استعداد و پشتكارش اگر چندسال روى‏ اجتهاد وقت می‌گذاشت، يك مجتهد مبرّز مى‏شد.
ابوى نيز بعد از اينكه خودش در خلال سال‏هاى ۶۰ تا ۷۳ متكفّل شد كه از جامع‏المقدّمات تا انتهاى دوره‏ى‏ سطح (به قول خودش تاى تمّتِ كفایه‌الأصول مرحوم آخوند خراسانى) را در قزوين به بنده تدريس كند، مرا به قم فرستاد و منزلش را هم در اختيارم‏ نهاد و همه‏گونه حمايت مالى نمود; به ذوق اينكه در آتمسفر آخوندپرور قم‏ نفس بكشم; بلكه در زمره‏ى ملاّيان درآيم و به حال دين و دنياى خود و خلق‏ مفيد باشم.
ولى از قرار معلوم و على‏الحساب اين شهر و اين يك دهه، براى‏ حقير فرصتى براى ارتباط با مقوله‏هاى هنری و عمدتآ موسيقى بوده است. شايد خيلى‏ها در اقصى‏نقاط ايران و جهان تصوّر كنند كه از عوارضى اتوبان قم كه به این شهر پا مى‏گذارى، ديگر نه که هيچ آلت موسيقى يافت نمى‏شود، بحث در اين باره‏ نیز محرّم و مردم، محروماند! بر اساس یک تصوّر غلط، حتّى افرادِ لباسْ‏شخصى نيز در این ناحیه، آخوندهاى بى‏عمامه و در حال‏ تردّد بين حرم و مدرسه‏ى فيضيّه هستند!
واقعیّت این است که در پس و پشت‏ خانه‌ها و گوشه‏كنار آموزشگاه‏هاى پيوسته در حال افزايش قم، عدّه‏ى زيادى در حال آموختن ساز و آواز هستند. حقير خود پس از سال‏ها مقاومت، نى و سه‏تارى تهيّه كردم تا در همان منزل فوق‏الذّكر آماده باشد تا اگر مهمانى از راه رسيد كه دستى در مقوله‏ى نوازندگى داشت، سر ما بى‏كلاه نماند.
شايد بهتر آن بود كه این چاکر چرک، اگر در پى سردرآوردن از رمز و راز مقامات‏ و دستگاه‏هاى دوازده‏گانه‏ى موسيقى ايران هستم، در آنسوى آن عوارضى كه‏ ذكرش رفت، خانه اختيار كنم و اين آتمسفر را به كسانى واگذارم كه در پى‏ فقه و فقاهتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:32  توسط شیخ  |